من این شعر ها رو دوستت :)
غیر شیدایی مرا داغی به پیشانی نبودمن که پیشانی نوشتم جز پریشانی نبود همدمی ما بین آدم ها اگر می یافتمآه من در سینه ام یک عمر زندانی نبود دوستان رو به رو و دشمنان پشت سرهرچه بود آیین این مردم مسلمانی نبود خار چشم این و آن گردیدن از گردن کشی ستدسترنج کاج ها غیر از پشیمانی نبود چشم کافرکیش را با وحدت ابرو چه کار ؟کاش این محراب را آیات شیطانی نبود من که در بندم کجا ؟ میدان آزادی کجا ؟کاش راه خانه ات این قدر طولانی نبود شعر از: علیرضا بدیع باز هم تسبیح بسم الله را گم کرده امشمس من کی می رسد؟ من راه را گم کرده ام طره از پیشانی ات بردار ای خورشید مندر شب یلدا مسیر ماه را گم کرده ام در میان عاقلان دنبال عاشق گشته امدر میان کوه سوزن کاه را گم کرده ام زندگی بی عشق، شطرنجی است در خورد شکستدر صف مشتی پیاده شاه را گم کرده ام خواستم با عقل راه خویش را پیدا کنمحال می بینم که حتی چاه را گم کرده...
ادامه مطلب